تبليغاتX
صدای غربت

 

 وحي در فرهنگ بشري جايگاه احترام آميز و شگفتي دارد و نظامات وابسته به آن در طول تاريخ بسيار تأثيرگذار بوده اند با اينهمه ،ماهیت وحي براي بسياري از افراد بشر روشن نيست و امري غريب و رازآلود بشمار مي آيد زيرا وحي پديده اي فرا حسي است و براي همگان قابل تجربه و وصول نيست اگر چه عموماً آنرا دريچه اي به عالم غيب  و  مجرايي براي پيام خدا تلقي مي كنند

 

وحي در لغت

 

كلمة وحي به اعتبار وضع لغوي ، مصدر است و واژه نويسان عرب آنرا به اشارة سريع  معنا مي كنند.

چنانكه راغب اصفهاني در كتاب مفردات مي نويسد: أصلُ الوحيِ الإشارة السّريعَة. و در قرآن كريم نيز به اين معنا آمده است ، آنجا كه مي فرمايد : زكرياي نبئ چون توان سخن گفتن را موقّتا از دست داد ، از راه وحي يعني اشارت ، با پيروانش به سخن پرداخت. قرآن در اين باره مي فرمايد:

 

فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا (مريم /11)

: زكريا از محراب عبادت بر قوم خود برآمد و بدانان وحي ( اشارت) نمود كه هنگام بامداد و  نزديك فرو رفتن آفتاب، به تسبيح خدا بپردازيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کوردو در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 20:8 |

 

 

علمانیت ترجمه عربی کلمه Secularism, Secularite می باشد اما این ترجمه گمراه کننده است چرا که چنین القا می کند که علمانیت با علم و دانش ارتباطی دارد در حالی که معنای آن در لغات اصلیش ارتباطی به علم ندارد بلکه مقصود از آن به پاداشتن و  مدیریت زندگی بدور از دین و آیین آسمانی است، به عبارتی جدایی کامل دین و حیات است.

دائره المعارف بریتانیا در تعریف کلمه Secularism مینویسد: سکولاریسم حرکتی اجتماعی است که هدف و غایتش  منصرف کردن  مردم از آخرت و توجه دادن آنها (صرفا) به حیات دنیایی است. از آنجا که در قرون وسطی مردم رغبت شدیدی به عزلت از دنیا و تامل در امور آخرت و  خدا داشتند ، برای مقاومت و مبارزه با این نوع تفکر سکولاریسم پدیدار گشت و خود را در هیاهوی پیشرفت انسانی عرضه کرد.زمانی که مردم در عصر انقلاب صنعتی علاقه شدیدی نسبت به خدمات فرهنگی انسانی و تحقق ارزوهایشان در زندگی کوتاه دنیوی نشان دادند.

و این دیدگاه هم چنان ادامه یافت تا اینکه به مرور در  تاریخ معاصر تماما به حرکتی متضاد با دین و مسیحیت تغییر یافت*

پس واضح است که سکولاریسم ارتباطی با دانش و علم ندارد، بلکه در حقیقت سکولاریسم با دین ارتباط دارد اما بر اساسی سلبی، یعنی  اینکه اساس آن بر این است که دین و ارزش های دینی را از منظومه حیات زندگی نفی کند. می توان  ترجمه دقیق سکولاریسم را صرف نظر از دعوای سکولارها در غرب لادینی ( بی دینی) نام نهاد چون آنها میگویند سکولاریسم با دین دشمنی ندارد جز اینکه می خواهد آن را از دامنه وابعاد حیات مادی سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی، فکری...- دور کند اما تدین و دینداری را به معنای فردی و اعتقادی آن نفی نکرده و مردم را در آن آزاد گذاشته است تا زمانی که تدین مزاجی شخصی بوده و در زندگی عملی دخالتی ندارد!

 

 

نقل از کتاب مذاهب فکریه المعاصره تالیف استاد محمد قطب

ترجمه : کوردو

--------------------------------------------------------------------

* Encyc . Britanica V.Ixp.19

 

 

+ نوشته شده توسط کوردو در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت 19:25 |

 

تا به این چهره نگاه میکنم یاد بدبختیهای ملت می افتم...کی؟ ..جناب محمودخان دیگه...

 

 سالی دوسالی میشد که چشممان به جمالشان مبتلا نشده بود تا این که دست بر قضا اندک فراغتی یافتیم تا پای چرندیات و خذعبلاتش کمی تنوع ایجاد کنیم.

راستش فکر میکردیم بعد از سوتی های بسیار آن جناب، ولات امورنا زهر چشمی از ایشان گرفته گوشش را پیچانده اند...اما انگار هنوز در کار وبار سیاست خام و ناپخته ایم!

عرض میکردم: داش محمود برای بر و بچ طلاب داشتن موعظه میکردن که این فقیر نگارنده ، سطوری از بیاناتشان را به مخ غم گرفته سپردم.

محمود خان سر بزرگی را فاش کردند که شک ندارم اگر بوش لامسب هم می شنید ملت امریکا رو بسیج می کرد این راز بزرگ را کشف کنند.

حالا چون جمع خیلی خودمونی و هم چین......تشریف داشتن این طوریها می گفت... و الا که هر سخن جایی و هر نکته مکانی!

محمود خان چنان در کسوت عرفا و فلاسفه لم داده بود که اگر ابن عربی و جناب کانت هم می بودند یقینا کم آورده، جهت تلمذ به دفتر ملاقات های مردمی با رئیس جمهور میرفتند.

آن ترک نکته دان می گفت: اگر کسی به فیوضات آغا متصل باشد همه قدرتهای جهان جلوش خورد می شن..کافیه متصل باشی..اون وقت دنیا رو یه جور دیگه نگاه میکنی!!!

البته چون حضار از فرط عجایب کمی سگرمه هاشون بالا رفته بود و طبیعتا کلام شخص را به عملش می سنجند...محمود خان زودی اعتراف کرد که البته ما خودمون اهلش نیستیم...و این آب سردی بود بر آتش داغ دشمنان ..

فردا باز تو ساز و کرنا می زدند ..آی ایها الناس محمود خان باز چرت و پرت گفته...اونجا دیگه باید بزرگترا میآمدند و این وصله های ناجور رو پینه می کردند

ما که متصل نبودیم لذا فعلا قدرتی جلو ما خورد نشده ...تا صحت و سقم این کلام را عین الیقین دریابیم...اما خوب انسانیم و سوال پیش میاد..

با خودم میگفتم پس اگر ایشان متصل نیستند چگونه است که همه قدرتها جلوشون خورد شده؟؟....

یقین دانستم که محمود خان شکسته نفسی فرموده اند...من چرا زودی خام شدم و  باور کردم!

اما اینکه فرمودن اگه متصل باشی دنیا رو یه جور دیگه می بینی ...این جا رو دیگه زیادی تنزل فرموده اند چرا که حسب واقعیت کسانی  که متصل می شن دنیا رو یه جور دیگه می سازن...

جای دوری نمیرم ..همین خود ایشان..بعد از اینکه خبر از این اتصالات دادن ..کلی سر و وضع داخلی مملکت عوض شد...دیگه مث سابق ملت لباس تمیز و اتو کشیده نمی پوشند...چرا؟

چون

اولا تاید گران شده

دوما آب نیست

سوما جهت استفاده از ماشین لباس شویی و اتو برق نیست

 حالا بعضی ها فکر میکنن این ناشی از خشکسالی و تحریم و این جور چیزاست..نه آغا کجای کارید..این ناشی از اتصاله..اتصاله...اونم به آغا..

حکومت مال آغاست ..کسی نباید جیک بزنه..آغا خودش می دونه چی گران بشه...کی خشکسالی بیاد...کی اورانیوم غنی سازی بشه...کی به روسیه امتیاز داده بشه ..اینا چیزایی است که فقط اهلش میدونن.

در بعد بین المللی هم مثلا همین بوش پدر سوخته ...بعد از اینکه محمود خان نامه ای نوشتند و او را نصحیت وموعظه کردن..ایشان چنان متاثر شدن که حتی خودشان به یکی از مساجد آمریکا رفته برای عده ای خطبه و موعظه خوانده اند..

یا جناب چاووز علاقه مند شده اند که از مسلک کمونیستی دست برداشته ، به سیوسیالیسم ابوذر ومکتب انتظار پناه بیارن...هم چنین خانم ایشان، که هنوز داغ دست ندادن این پدیده هزاره سوم بر دلشان مانده است!

                                                  

 

+ نوشته شده توسط کوردو در پنجشنبه 23 خرداد1387 و ساعت 19:2 |

                                

 سرانجام دادگاه ویژه روحانیت حکم دو تن از علمای اهل سنت کرد را به نامهای ماموستا  سیف الله و ماموستا حسین(از شهرستان جوانرود) به آنها ابلاغ کرد .

در حکم صادره مجازات زندان و تبعید در نظر گرفته شده و تا تایید دیوان عالی کشور هم چنان معلق و غیر قابل اجرا خواهد ماند.

اما نکته ای که بیش از هر چیز توجه مرا به خود جلب کرده جسارتی و جراتی است که حاکمیت نسبت به اهل سنت پیدا کرده است.

بعد از قتل و شهادت کثیری از علمای اهل سنت اغلب به این نتیجه رسیده بودند که رژیم بار دیگر تجارب گذشته را تکرار نخواهد کرد.

اما رویدادهای چندین سال اخیر نتیجه ای غیر از این را بدست می دهد.

هم چنانکه میدانیم جز سالهای بحرانی اول انقلاب که تعدای از بزرگان اهل سنت علنا زندانی یا اعدام گریدند غالب تصفیه هایی که در میان اهل سنت انجام گرفته مخفیانه و به صورت ابهام آمیز بوده است.

دهه شصت( 60) علما و بزرگان اهل سنت مستقیما با سیاست های نظام مخالفت ورزیدند و در مقابل نیز نظام با مدد از بحران ایجاد شده ( جنگ) به راحتی آنها را از صحنه معارضه خارج کرد.

دهه هفتاد(70)، موج سهمگین ترورها و قتل های زنجیره ای آغاز شد و عده قابل توجهی از علمای اهل سنت در داخل و خارج از کشور قربانی این جریان ظالمانه گشتند.

اما دهه حاضر(80) تلفیقی از شیوه های سرکوب دو دهه گذشته است، چه می بینیم تعدادی به شیوه های مرموز و سری به قتل رسیده اند و عده  ای نیز آشکار ؛ حتی آشکارتر از اوایل انقلاب.

به تناسب موقعیت اجتماعی اقوام سنی، شیوه های متفاوتی جهت سرکوب اتخاذ  شده است.

نظام در مناطق بلوچ نشین حسب ویژگیهای  منحصر به فرد آن، از صراحت عمل بیشتری برخوردار است تا جایی که به راحتی افرادی را از جنس روحانیون به اتهام محاربه  اعدام کرده است.

اما خصوصیات کردستان ایجاب کرده که حاکمیت در برخورد با اهل سنت بیشتر از دیگر مناطق خویشتن دار باشد.

کردستان  روزنه های بسیاری برای برخورد مستقیم نظام ندارد، آنچه در این سالها مددکار رژیم در اجرای برنامه هایش بوده حضور ناخالصی هایی به رنگ روحانیون بوده است.

برخلاف بلوچستان که  در میان علمایشان اصالت برتری از نظر استقلال دیده می شود و امور دینی خود را با آزادی عمل بیشتری انجام می دهند، کردستان در کنار علمای عالم و عامل، بعضا نخاله هایی فارغ از محتوای دین دیده می شود که بهترین کاتالیزور برنامه های شوم حکومت بوده و مانع از اصلاح و پیشرفت دین در میان اقشار مردم هستند.

در چندین قضیه اخیر به وضوح، امضا و تایید امثال اشخاص فوق الذکر مهم ترین یاور  حکومت برای بازخواست و مجازات علما در کردستان  بوده است.

گویا اینکه عده ای از روحانیون! فعالیت های کسانی  چون  ملا سیف الله جوانرودی را تفرقه آمیز و اختلاف بر افکن دیده اند پس درد را به دولت کریمه! داده تا درمانش کند؟

البته این تازگی ندارد و این سنت همواره پابرجا بوده و خواهد بود.

این غده کشنده نیز جز با آغاز اصلاح از درون جامعه نابود نخواهد شد

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم...{ الرعد/11}

تربیت افراد و اشخاصی معین بر اساس منهج صحیح  طوری که بتوانند به راحتی نقش  یک هسته قدرتمند و ثابت را در جامعه به عهده بگیرند امکان اصلاح انفس را در سطح گسترده مهیا ساخته و خود به خود ناخالصی ها را دور می اندازد ( ان شاء الله).

اما به طور کلی جسارتی که درعوامل اجرایی رژیم  نسبت به مخالفان پیدا شده دست کمی از اوایل انقلاب ندارد و این یکی از علایم سقوط نظام هاست  و یا حداقل نابودی سطحی از لایه های قدرتشان هست.

یک حکومت بامهره های مختلف بازی میکند گاه از یک مهره در نابودی بسیاری از دشمنان و مخالفانش استفاده کرده و نهایتا خود مهره را نیز می سوزاند.

این شیوه بازی کردن منافع زیادی برای او  خواهد داشت، حداقل نفعی که خواهد برد این است که مخالفان بییشترین توجه خود را صرف نابودی این مهره می کنند و نخواهند توانست مهره های اصلی او را از صحنه قدرت خارج کنند.

خداوند متعال صبر و ثبات را برای کسانی که جرمی ندارند جز اینکه گفته اند خدای ما یکی است مسئلت دارم و شکایتمان را فقط نزد او بازگو می کنیم.

برادرتان: کوردو

+ نوشته شده توسط کوردو در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت 18:29 |

 

 عائض القرنی

مترجم با اضافات: کوردو

 خداوند از همه مکلفین خواسته است که بعد از هر عمل صالحی بلافاصله به بارگاهش رجوع کرده و توبه کنند...آری برادر  حتی بعد از عمل صالح...مگر نشنیده ای که خداوند پیامبر  را در اواخر زندگی مبارکش به تسبیح و استغفار امر کرد: :

 (إذا جاء نصر الله والفتح ورأيت الناس يدخلون في دين الله أفواجا فسبح بحمد ربك واستغفره إنه كان تواباً) النصر:1-3

چون يارى خدا و پيروزى فرا رسد

و ببينى كه مردم دسته‏دسته در دين خدا درآيند

پس به ستايش پروردگارت نيايشگر باش و از او آمرزش خواه كه وى همواره توبه‏پذير است.

پیامبر هم  باید استغفار کند ...

 

و یا ندیده ای که چگونه خداوند  حاجیان را بعد از انجام همه مناسک حج به استغفار و انابت توصیه میکند.

 (ثم أفيضوا من حيث أفاض الناس واستغفروا الله إن الله غفور رحيم) [البقرة:

 199].

پس از همان جا كه [انبوه] مردم روانه مى‏شوند شما نيز روانه شويد و از خداوند آمرزش خواهيد كه خدا آمرزنده مهربان است.

حج انجام داده ای و تمام مناسک را به جا آورده ای ...شب را با ذکر به روز رسانده ای ...اما کافی نیست ..بازآ ..بازآ و استغفار کن.

از توبه هایمان توبه کنیم....

 

برادر مسلمانم ، بر من و توست که به سوی  پادشاه پادشاهان و دانای دانایان رجوع کنیم  و این ساعات باقی مانده از عمرمان را به توبه و استغفار ختم دهیم ، شاید خداوند توبه و استغفارمان را پذیرفت و از جمله کسانی قرار داد و که رجوعشان را پذیرا شده  است...و از ما نیز درگذشت و عفو کرد تا ماهم به زمره بخشیده  شدگان درگاهش درآییم...

 

انببیاء علیهم السلام- اولین و آخرینشان - همگی با وجود حسنات و نیکی هایشان به درگاه الله عز و جل انابت کرده و طلب مغفرت کرده اند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کوردو در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت 18:17 |

وصیت نامه شيخ عمر عبدالرحمن

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به ظالم بگویید..... نه

آی ی ی. ای مصر صبور و دلاور، احساس نزدیک شدن اجلم و رسیدن

به لقاء الله می کنم ، و به همین خاطروصیت می کنم.

برای شما ای کسانی که از همه کس در دلم شیرین ترید. برای شما ای خانواده ام،فامیلانم واقوام نزدیکم.

برای شما از ته  دلم و برای خاطر الله وصیت می کنم . برای شما که همراه اشک هایم پیوند زده ام

با اینکه خیلی دوست داشتم این اشکها را برای خونم می ریختم .

به ظالم بگویید..... لا ( هرگز نه)    شما ای علمای مصر یک صدا بگویید..... لا

نه ....برای اشکار نشدن شریعتمان به مدت 70 سال.

نه .....برای همه انهای که دعوت بر ان می کنند و می گویند در مصر شریعت بر قرار است.

کجاست جایگاه شریعت در دستور کار سکولاریسم ؟ کجاست شریعت در زندگی ؟

کجاست شریعت در تبلیغات ؟

کجاست شریعت در جنگ و صلح ؟ کجاست شریعت در آموزش و قضاوت ؟ پیش شما که هیچ گوشه و کناری را با نور شریعت نیارایده اید .... با چه عهد و پیمانی شما  حاکم و ( ما محکوم ) باشیم  ؟؟؟؟

هرگز هیچ پذیرش و اطاعتی  از ما نخواهی دید.

ای رهبران و روشن بینان مصر شماهم بگویید.....نه

نخیر برای دیکتاتوریت ! برای حزب تنها و برای رائ تنها!

کامل وصیت نامه را با مختصری از زندگی عمر عبدالرحمن در ادامه مطلب بخوانید.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کوردو در شنبه 4 خرداد1387 و ساعت 12:26 |

این که اسلام بنای اعتقادی خود را در درون انسان و در واقع زندگی، براساس عبودیّت کامل خداوند بنیاد می نهد و این عبودیّت را در اعتقاد و در عبادت وشریعت به یکسان نمودار می سازد به اعتبار آن که این عبودیّت کامل خداوند - به این شکل - مدلول عملی شهادت دادن به لا اله الا الله است و دریافت و فراگیری کیفیت این عبودیّت از پیامبر خدا- صلی الله علیه وسلم - نیز مفاد و معنای عملی شهادت دادن ِ به محمد رسول الله- صلی الله علیه وسلم - می باشد... و وقتی اسلام بنای خود را تمام بر آن اساس قرار می دهد به گونه ای که شهادت به لا اله الا الله و محمد رسول الله نمودار برنامه زندگی در اسلام می گردد و سیمای آن برنامه را به تصویر می کشد و ویژگیهای آن را مقرّر می نماید... اگر اسلام بنای خود را با این شیوه منحصر به فرد می سازد که موجب تمایز آن از دیگر نظامهای شناخته شده ی بشر می گردد، در حقیقت می خواهد به یک اصل در برگیرنده ی تمام هستی و فراگیرتر از وجود انسانی رجوع نماید و به برنامه ای باز گردد که برنامه ی تمام هستی است و فقط برنامه ی زندگی انسان نیست .
بینش اسلامی بر این اساس شکل می گیرد که تمام هستی آفریده ی خدا است و اراده ی خداوند به آفرینش آن تعلق گرفته وموجودیّت یافته و خداوند در متن هستی، قوانینی را به ودیعت نهاده که بر طبق آنها به حرکت در می آید و حرکت مابین اجزای آن و حرکت کلی آن با قوانین، هماهنگ است:
(إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ)(نحل :40)
ما وقتى چیزى را اراده کنیم همین قدر به آن مى‏گوییم باش بى‏درنگ موجود مى‏شود
(وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا)(فرقان :2)
وخداوند همه چیز را آفریده و اندازه دقیق برای آن مقرّر فرموده است.
بنابراین، در ورای این جهان هستی، اراده ایی در کار است که آن را طرح ریزی می کند و قدری هست که آن را به حرکت در می آورد و قانونی وجود دارد که آن را هماهنگ می سازد . این قانون در بین همه ی اجزاء جهان هستی ایجاد هماهنگی می کند و به حرکات تمام آنها ، نظم می دهد. به همین دلیل هم هیچ گاه با هم برخورد پیدا نمی کنند و دچار آشفتگی وتعارض نمی شوند و- تا هر وقت که خداوند اراده نماید - از این حرکت منظم و مستمر خود باز نمی ایستند ، لذا این جهان هستی همواره در برابر ارده ایی که آن را طرح ریزی می کند و قدری که آن را به حرکت در می آورد و قانونی که آن را هماهنگ می سازد، محکوم و کاملاً تسلیم است و حتی برای یک لحظه هم نمی تواند از آن مشیت ، سرپیچی نماید و یا از پذیرفتن آن قَدَر سرباز زند و یا با آن قانون مخالفت بورزد و به همین جهت نیز کل جهان، صالح و بسامان است و تا وقتی که خداوند اراده نفرماید، به نابودی و فساد دچار نمی شود:
(إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ)
(اعراف : 54)
در حقیقت پروردگار شما آن خدایى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر عرش [جهاندارى] استیلا یافت روز را به شب که شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و [نیز] خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شده‏اند [پدید آورد] آگاه باش که [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدایى است پروردگار جهانیان
***
منبع : سایت اصلاح http://www.islah.tk/

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کوردو در شنبه 4 خرداد1387 و ساعت 11:55 |

 

شیخ الازهر / محمد سید طنطاوی سنی نیوز:دكتر محمد سيدطنطاوي از عدالت و مساوات بين شيعيان و اهل تسنن در جمهوري اسلامي ايران ابراز خرسندي كرد. . به گزارش سنی نیوزبه نقل از محيط، دكتر محمد سيدطنطاوي از عدالت و مساوات بين شيعيان و اهل تسنن در جمهوري اسلامي ايران ابراز خرسندي كرد.محمد سيد طنطاوي شيخ الازهر  در ديدار با شماري از علماي شيعه و اهل تسنن ايران در دانشگاه الازهر گفت: شيعيان و اهل تسنن هيچ فرقي با هم ندارند و هر دو طائفه از طوائف بزرگ اسلامي و برادر يكديگراند.وي با اشاره به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران تصريح كرد: براساس قانون اساسي ايران حقوق اهل تسنن با شيعيان يكي است و عدالت و مساوات بين آنان برقرار مي‌باشد !!
شيخ الازهر افزود: به دليل عدالتي كه در ايران وجود دارد شيعيان و اهل تسنن اين كشور به صورت برادرانه و مسالمت آميز زندگي مي‌كنند و هيچ مشكلي با يكديگر ندارند !!!

مفتی بزرگ اهل سنت ایران / شیخ ابراهیم حسینشيخ ابراهيم فاضل حسين مفتي اهل تسنن ايران نيز به آزادي كامل سني‌ها در برگزاري مراسم‌ها، تأسيس مدارس مخصوص به اهل تسنن، حضور ۲۰ نماينده در پارلمان ايران و واگذاري پست‌هاي مهم و حساس به اهل تسنن توسط دولت ايران اشاره كرد و اين مساله را دليل مهمي بر محترم بودن حقوق اهل تسنن در ايران دانست !!!

غربا: ای اهل سنت ایران به فکر خود باشید که کسی به فکرتان نخواهد بود و خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا آنکه خود حال خود را تغییر دهند.

صدای غربت : میشنوید!...نه.. میشنوید؟...

حالا خوب شده نگفتن اهل سنت به شیعه ها ظلم میکنند!!!...خدایا شکرت.

 

+ نوشته شده توسط کوردو در چهارشنبه 1 خرداد1387 و ساعت 12:37 |
 

جان واكرليند از يك پدر كاتوليك و مادري بودايي به دنيا آمد و در محيط آمريكا پرورش يافت. او پس از خواندن زندگينامه مالكوم ايكس به اسلام علاقمند شد و به مطالعه قرآن پرداخت. او در مسجد منطقه‌ي ساحلي سان‌فرانسيسكو مطالعاتش را ادامه داد تا اين كه دين جديد را پذيرفت و نام خود را به سليمان تغيير داد. او كه در اين زمان محصل دبيرستاني 16 ساله‌اي بود، ترك تحصيل كرد و تمام وقتش را در مسجد به مطالعات مذهبي گذراند. جان كاملا به شعاير اسلامي پاي‌بند شده بود. معمولا لباسي عربي بر تن مي‌كرد. خانواده او فقط با نام جديد او مشكل داشتند و او را جان صدا مي‌زدند.
او در 17 سالگي براي آموزش زبان عربي به يمن رفت و پس از يك سال به آمريكا بازگشت. در فوريه‌ي سال 2000، چند روز قبل از سالروز تولدش، به يمن بازگشت. جان واكر در اواخر سال 2000 ميلادي عازم مدرسه‌ي ديني روستاي بانو در شمال پاكستان شد تا علاوه بر فراگيري علوم ديني، زبان‌هاي اردو و پشتو را هم بياموزد. او مدتي با جماعت تبليغ همكاري نمود و سپس با گروههاي جهادي كشميري آشنا شد و مدتي را در ميان آنان به‌سر برد و سپس با رفتن به افغانستان به صف طالبان پيوست.
حوادث 11 سپتامبر و متعاقب آن حمله آمريكا به افغانستان خانواده واكر را نسبت به سرنوشت فرزندشان نگران نمود. جان واكر پس از محاصره‌ي سه هفته‌اي شهر قندوز دستگير و به همراه بيش از پانصد نفر ديگر از گروه طالبان به دژي نظامي به نام قلعه جنگي منتقل شدند. او ابتدا از طرف دو مامور سيا مورد بازجويي قرار گرفت. آنها مي‌دانستند كه زبان او انگليسي است اما مليت او را نمي‌دانستند. در طي يك شورش در قلعه جنگي يكي از ماموران سيا كشته شد و قلعه به دست اسيران افتاد. قلعه به شدت مورد حمله‌ي هواپيماهاي آمريكايي قرار گرفت و اسيران به زيرزمين قلعه پناه بردند. پس از تسخير قلعه از باقي‌مانده اسرايي كه در زيرزمين بودند خواسته شد كه خود را تسليم نمايند. اسيران تسليم نشدند و نيروهاي آمريكايي پس از انداختن تعدادي نارنجك و موارد منفجره چند نفر ديگر از اسرا را نيز كشتند اما اسيران كه جان واكر هم در ميان آنان بود، خود را تسليم ننمودند. نيروهاي آمريكايي با ريختن بنزين به زيرزمين و آتش زدن آن تعداد زيادي از اسرا را زنده زنده سوزاندند اما بقيه كه ديگر رمق چنداني برايشان باقي نمانده بود همچنان از تسليم شدن امتناع مي‌ورزيدند.
جان واكر كه به شدت زخمي شده بود، در ميان اين جمع بود و نظاره‌گر اين واقعه‌ي وحشتناك بود. سرانجام نيروهاي آمريكايي با سرازير نمودن آب به زيرزمين قلعه تصميم به غرق نمودن بقيه اسرا گرفتند. آب تمام زيرزمين را به تدريج پر مي‌كرد و عده‌اي از اسيران كه تاب و تحمل را از دست داده بودند، در آب غرق شدند و بقيه نيز با بيرون آمدن از زيرزمين خود را به نيروهاي آمريكايي تسليم نمودند اما در پايان فقط 86 نفر از 500 اسير زنده ماندند. جان واكر با پاي تيرخورده‌اش، 24 ساعت در سرداب آب گرفته‌ي قلعه سر پا ايستاده بود تا غرق نشود. او به محض خروج از قلعه با خبرنگار نيوزويك مصاحبه و هويت خود را افشا كرد. اين خبر به سرعت در رسانه‌هاي عمومي آمريكا پخش شد و شبكه‌هاي تلويزيوني CNN,ABC,CBS فيلم بازجويي هفت دقيقه‌اي او را روي آنتن بردند.
او را همراه با زندانيان ديگر به گوانتانامو فرستادند. والدين جان، جيمز جي برازنان، وكيل نمونه‌ي كانون وكلاي آمريكا در سال 2001 را براي دفاع از فرزندشان استخدام كرده‌اند.

+ نوشته شده توسط کوردو در شنبه 14 اردیبهشت1387 و ساعت 18:23 |

ایگورها مسلمانانی هستند که در استان "ژینگ جیانگ" (شین جیانگ) چین زندگی می کنند. این استان به سال ۱۹۴۹ به اشغال چین کمونیست درآمد.

از آن روز تاکنون تمام سعی حکومت چین در از بین بردن توازن جمعیتی در این منطقه بوده است. در حالی که تا قبل از اشغال تقریبا بیش از ۹۰٪ اهالی این منطقه را ایگورها تشکیل می دادند.

هم اکنون دو قومیت ایگور که مسلمان هستند و به زبان ترکستانی صحبت می کنند و "هان" که چینی صحبت می کنند در استان ژینگ جیانگ ساکن هستند. حکومت نیز به طرز آشکاری از هان ها حمایت می کند.

اما نکته ی غم انگیز در این میان سیاست های پلیسی و اطلاعاتی وحشتناک حکومت کمونیست است. به گفته ی یکی از ایگورها، یک ایگور نمی تواند حتی به یک همقوم خود اعتماد کند. بارها پیش آمده که جاسوسهای حکومتی هم قومان خود را نیز به زندان و تیرباران کشانده اند.

خانم "ربیعه قدیر" که ریاست کنفرانس جهانی ایگورها را برعهده دارد می گوید ایگورها که سال ۱۹۴۹ حدود ۹۰ ٪ ساکنان ژینگ جیانگ را تشکیل می دادند هم اکنون در اثر سیاست اسکان حکومت چین به ۴۰٪ رسیده است. وی می گوید سیاست حکومت این است که حدود ۲۰۰ملیون از نژاد هان را به تدریج در سرزمین مسلمانها اسکان دهد.

وی همچنین به گزارش سازمان ملل درباره ی اجرای بیش از ۴۶ انفجار آزمایشی هسته ای در مناطق مسلمان نشین ایگور اشاره کرد که این انفجارها باعث مبتلا گردیدن بسیاری از ساکنان به بیماری های سرطانی شده است.

وی گفت بسیاری از دختران ایگور به اجبار حکومت به کار در کارخانه های شرق چین گماشته شده و حتی مجبور به ازدواج با غیر ایگورها شده اند.

حکومت چین به شدت با مظاهر  مذهبی مسلمانان ژینگ جیانگ مبارزه می کند. به گفته ی مخالفان حکومت چین، تاسال ۱۹۹۷ میلادی ۷۰۰ حکم اعدام علیه این اقلیت به اجر اگذاشته شده. حکومت چین بارها مسلمانان ایگور را به ارتباط با القاعده و اسامه بن لادن محکوم کرده است.(چه بدعتی ساخت این بوش!)

استان ژینگ جیانگ منطقه ی صحرایی بسیار وسیعی است که هم اکنون در غرب چین واقع است.

منبع اطلاعات: سایت الجزیره

+ نوشته شده توسط کوردو در شنبه 14 اردیبهشت1387 و ساعت 18:21 |