

مداوم احزاب علمانی و الحادی در تبلیغاتشان تاکید می کنند که بایستی دین را از حاکمیت و حاکمیت را از دین دور کرد و شعار می دهند که حکومت دینی تحت لواي تقدس راه را بر هرگونه ابراز وجود فکري، آزادي بيان، انتقاد و مخالفت سياسي مسدود می کند.
و همواره احزاب سیاسی که آبشخورشان مذهب سکولار است یکی از وظایف و اهداف مهم خود را مبارزه علیه سیاسی شدن دین می دانند.!
چه این عمل و شعار ، خود ناقض اصول اولیه آنهاست... آزادی فکر و اندیشه و آزادی عمل سیاسی را بیش از هر کسی سکولارها شعار داده اند ...اما چرا این تبعیض نسبت به دین و متدینان اتخاذ می شود؟...جز شیطان جوابی منطقی برای آن ندارد.
می گویند: همواره و در طی قرون استفاده ابزاري ازدین سبب گسترش مطلقگرايي، عوامفريبي، عدم تحمل اقليتها و تنوعات، و شکافهاي بزرگ اجتماعي گرديده است!
این سخن را می گویند گویی اینکه خود مطلق گرا و عوام فریب نبوده و به تنوعات و اقلیت ها اعتنا داشته اند...
نمونه تنوعی که آنها به آن اعتقاد دارند سرکوب متدینان به بهانه حفظ دستاوردهای فکری بشر است!...آنها زمانی حاضر به تحمل دین شدند که موج دینداری با همه اشکال و انواعش زمان و مکان را در می نوردد و چاره ای جز پذیرش آن – حداقل – به عنوان بخش مهمی از زندگی انسان را ندارند ...لذا دسیسه ای دیگر تراشیده و به تحریف مفاهیم دین و انحراف مسیر آن مبادرت ورزیدند.
هم چنانکه در بسیاری از حکومت های لائیک و سکولار چنین وضعیتی پیش آمده است که در تاریخ ماضی خود در سرکوب دین و متدینان دست بالا داشتند و اما در حال حاضر رویکرد دیگری در برخورد با دین در پیش گرفته اند.!
اما استفاده ابزاری تنها خاص به دین نیست تا دین به کلی از عرصه اجتماعی حذف شود!...اگر این موضوع دلیل موجه حذف دین، مذهب و فکر است بالاولی بایستی خود مذاهب فکری معاصر حذف شوند.
نمی دانم کدام دین با همه انحرافاتی که در آن بوده به اندازه نازی ها، کمونیست ها و دموکراسی آمریکا که همگی ساخته ذهن بشرند بر بشریت ظلم روا داشته که این چنین در مورد دین قضاوت می کنند.
ولی شیطان جواب درستی دارد خداوند از او نقل قول میکند که گفت:
{قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ} حجر:39
: گفت : پروردگارا ! به سبب اين كه ( به خاطر اين انسان ) مرا گمراه ساختي ، ( معاصي و اعمال زشت را ) در زمين برايشان ميآرايم و جملگي آنان را گمراه مينمايم .
اما آیا حکومت دینی مقدس است؟
به هیج وجه.
حداقل می توانم این ادعا را در مورد حکومتی که بر اساس اسلام راستین شکل گرفته مطرح کنم ...ادعایی که آیین و برنامه اسلام به شکل قانونی آن را تایید کرده و و در عمل نیز انجام پذیرفته است.
حاکمیتی که اسلام می سازد حاکمش جانشین تام الاختیار خدا در زمین نیست، حاکمش سایه خدا بر زمین نیست!، حاکمش معصوم نیست، ...خلاف این موضوع را منحرفان و اهل ضلالت بنا می کنند و خود را در امور مردم تام الاختیار می دانند...کسانی که ولایت مادی و معنوی را از آن خود دانسته و مخالفان سیاسی خود را مخالف خدا می نامند.
نباید حکومت های منحرف دینی را معیار قضاوت قرار داد ، چون هم چنانکه پیشتر گفتیم سوء استفاده از هر دین و مذهب چه الهی و چه بشری امکان پذیر است.
اگر حتی یک سال برنامه اسلام در مورد حاکمیت اجرا شده و ادعای ما صدق پیدا کند در رد این زعم که حکومت دینی تقدس ندارد کافی است و حال آنکه ما با تاریخ طلایی از اسلام روبه رو هستیم که به شهادت دوست و دشمن آثاری از تقدس دروغین در آن نبوده و هیچ گاه مسلمانان تصوری مقدس از آن نداشته اند.
بلکه در نهایت سمع و اطاعتی که برای حاکمیت قائل بوده از دور و نزدیک بر آن نظارت داشته اند.
ابوبکر خلیفه اول حاکمیت اسلامی می فرماید: در آنچه که من از خدا اطاعت کردم مرا اطاعت کنید و اگر خدا و رسولش را نافرمانی کردم دیگر مرا اطاعت نکنید.
امام عمر در حالی که برای مردم خطبه می خواند فرمود: ای مردم به من گوش دهید و اطاعت کنید. سلمان فارسی بلند شد و گفت: خیر ، امروز نه گوش دادن و نه اطاعتی هست...امام گفت: چرا؟
سلمان رضی الله عنه گفت: تا زمانی که روشن نکنی که این لباسی را که خود را به آن پوشیده ای از کجا اورده ای ( از تو اطاعت نمی کنیم)؟
عمر رضی الله عنه پسرش عبدالله را صدا زد و به او گفت: تو را به خدا قسم می دهم آیا این لباس که من پوشیده ام مال توست یا نه؟ عبدالله گفت: بله و خطاب به مردم گفت: پدر من مرد بلند قامتی است و لباسی که مانند بقیه مسلمانان از جانب بیت المال به او می رسد او را کفاف نمی دهد پس من هم لباس خود را به او دادم که خودش را با آن کاملا بپوشاند....
در این زمان سلمان گفت: ای امام! الان امر کن...می شنویم و اطاعت می کنیم.
عمر رضی الله عنه می گوید: هر گاه خوب کردم مرا یاری دهید و هر گاه بد کردم مرا اصلاح کنید...سلمان به او گفت: به خدا سوگند اگر در تو کجی دیدیم با نوک شمشیر راستت می کنیم ، عمر گفت: الحمد لله .. شکر خدایی را که در رعیت عمر کسی را قرار داده که او را با نوک شمشیر راست می کند.
اين سه شاهد از تاریخ طلایی حاکمیت اسلامی است که به هیچ وجه از تقدس حکام و دستگاه حاکمیت حکایت ندارد.
بلکه آنچه در حاکمیت اسلامی تقدس دارد قانون و اوامر شرعی صحیح است که حاکمیت نیز هم چون پایین ترین فرد جامعه در برابر آن مسئول است.
این چیزی کاملا جدا از دستگاه حاکمیت و دست اندرکاران حاکمیت است و مناقشه بر سر آن بحث حق تشریع را می طلبد که این حق حقیقتا متعلق به چه کسی است؟
کوردو
10 جمادی الاولی 1430

