

همواره داعیان و مبلغان شیعه در تبیین موضوع امامت، مساله ضرورت آن را از ناحیه عقلی مطرح می کنند.
آنها اظهار می کنند که از ناحیه عقلی، وجود امام ضرورت دارد امامی که معصوم بوده و هیچ دوره و زمانی خالی از وجود او نباشد.
از جمله دلایلی که ذکر می کنند دو موضوع ذیل است:
1- چون اسلام دین آخرین است باید حفظ گردد که لازمه حفظ آن تعیین امام توسط خداوند بعد از فوت پیامبر –صلی الله علیه و سلم- می باشد. در ادامه این بحث به قضیه جعل احادیث پیامبر اشاره می کنند و می گویند: تبیین پیامبر ( یعنی احادیث او) از تحریف و تغییر سالم نمانده است پس می طلبد که خداوند کسانی را به منظور حفظ تبیینات پیامبر از مغالطات و جعلیات منحرفان تعیین کند!
2- مسلمین بعد از فوت پیامبر با مسائل جدیدی روبه رو گشتند که در زمان پیامبر سابقه نداشت لذا پاسخ گفتن به این مسائل تازه مستلزم وجود امام بعد از پیامبر است.
در باب موضوع نخست می گویم:
اینکه اسلام دین آخر و برگزیده خداوند است در آن مناقشه و جدلی نیست اما اینکه باید حفظ گردد جمله مبهمی است که نیاز به توضیح دارد.
اگر منظورشان از حفظ، حفظ کیان و قدرت اسلام است قدر مشخص بعد از وفات پیامبر علی رغم عدم امام در راس حکومت این مهم محقق گشت بدون آنکه ضرورتی عقلی مبنی بر حضور امام در راس حکومت احساس شود.
اما اگر منظورشان حفظ محتوا و پیام دین اسلام است، اسلام این امر را به گونه ای دیگر تضمین کرده است.
محتوا و پیام دین، عبارتست از لفظ و معنای قرآن عظیم الشان؛
و حفظ پیام دین، به حفظ لفظ و معنای قرآن بستگی دارد.
خداوند خود ضامن حفظ کلام خود گشته، کلامی که تبیینش بر عهده رسول نهاده است. حفظ قران تنها از جهت حفظ الفاظ آن نیست بلکه حفظ معنای آن را نیز که در تبیین پیامبر آمده شامل می شود.
اما اینکه می گویند تبیین پیامبر دچار تحریف گشته، در صورت قضیه تغییری ایجاد نخواهد کرد!
زیرا اگر پذیرفته باشند پیامبر تبیین کرده است ناچار از پذیرش حفظ آن نیز هستند. تبیینی که حفظ نشود و فقط در برهه ای از زمان کاربرد داشته باشد در تناقض با جهانی بودن و همگانی بودن پیام اسلام است! (قُلْ يأَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً : بگو اى مردم من پيامبر خدا به سوى همه شما هستم { اعراف:158})
قضیه احادیث جعلی، موضوعی نیست که در کلیت مساله تغییری ایجاد کند.
به همان شیوه که قران جمع آوری گشت و تا امروز در الفاظ ان تغییری ایجاد نشده به همان صورت در مرحله ای پایین تر نیز احادیث رسول گرد آورده شده است و در طی قرون همواره اهل فن، در صدد تمییز احادیث جعلی و ضعیف از احادیث صحیح بوده اند.
اما اگر ادعا شود این تنها امام است که می تواند به حفظ احادیث و مرویات رسول – صلوات الله علیه- مبادرت ورزد و تنها از طریق او پیام و محتوای دین حفظ می گردد سخنی غیر منطقی، و خارج از واقعیت است.
زیرا کلام و کردار همان امام مفروض، بعید از تحریف و تغییر نیست چنانکه متون روایی شیعه که آن را منتسب به امام معصوم می دانند بیش تر و شدیدتر از متون روایی هر قوم دیگر در معرض جعل و تحریف قرار گرفته است.
مجلسی در مقدمه تحقیق بر اصول کافی اعتراف به ضعیف بودن دو سوم احادیث مهم ترین کتاب روایی شیعیان می کند و در همان یک سوم باقی مانده احادیثی مبنی بر تحریف قرآن مورد تصحیح او قرار گرفته است!
اگر می گویند وجود امام در هر دوره و زمانی جهت از بین بردن این آسیب بوده، باز سخنی نابجا و دور از واقعیت است.
چون بیش از هزار سال است که زمان و مکان از وجود امام خالی است و شیعه این خلا را با عقیده انتظار و ظهور پر می کند و چه سود از انتظار، در حالی که امام غایب از انظار، خلق خدا را بر مفاهیم و محتوایی تحریف شده از دین رها کرده باشد!؟...و آنچه که وجود او را ضروری می کرد رها کرده به غیبت کبری که ضرورتی ندارد و یا حداقل ضرورتی پایین تر از ضرورت حفظ دین دارد تا روز نامشخصی ادامه دهد؟
اما در مورد موضوع دوم :
صحیح است که مسائل تازه و جدید در زمان پیامبر – صلی الله علیه و سلم – پاسخ داده نشده اما شیوه پاسخ به آنان تبیین گشته است.
همانگونه که اصحاب یاد گرفته بودند اگر با امری روبه رو می گشتند که سابقه نداشت به قرآن و سنت رجوع می کردند و اگر باز جواب خود را دریافت نمی کردند به اجتهاد با لوازم شرعی آن مبادرت می ورزیدند.
پس این مورد نیز ضرورت امام را تصریح نمی کند چون امر اجتهاد، بدون وجود امام نیز صورت گرفته و پاسخ گوی مسائل تازه بوده است.
هم چنانکه امروز خود شیعیان در نبود امام دوازدهم مزعومشان، در بعد سیاسی به پدیده ولایت فقیه! و در بعد فقهی به اجتهاد پناه برده اند که لازم است بیان شود عقیده امامت برای آنان نه خیر دنیوی داشته و نه خیر دینی!
حال چگونه است که موضوعی با این اهمیت، که شیعه در نتیجه آن تنها خود را فرقه ناجیه دانسته و دیگران را بر باطل می بیند چنین با اضطراب حجت چه شرعی و چه عقلی روبه رو است؟ سوالی است که تاکنون از سوی داعیان و مبلغان تشیع پاسخی قانع کننده داده نشده است!
کوردو
۷/۳/۱۳۸۸

