
قرآن كتابي شگفت انگيز
شگفت انگيز دانستن قرآن فقط به مسلماناني كه اين كتاب برايشان ارجمند ومورد احترام است،مربوط نمي شود بلكه غير مسلمانان نيز آن را كتابي شگفت انگيز مي دانند وحتي افرادي نيز كه به شدت از اسلام متنفرند،به شگفت انگيز بودن آن اقرار مي كنند .
آن چيزي كه مايه ي تعجب غير مسلماناني كه اين كتاب را به دقت مورد مطالعه قرار داده اند،مي باشد اينست كه قرآن،خود را آنگونه كه آنان انتظار داشتند،نشان نداد.آنچه كه آنان در ابتدا تصور مي نمودند اين بود كه آنان سرگرم بررسي كتابي قديمي هستندكه چهارده قرن پيش از صحراي عربستان سر بر آورده است و انتظار داشتند كه اين كتاب نيز خود را اينگونه نشان دهد يعني كتابي قديمي ازدل صحرا. اما به زودي در يافتند كه اين كتاب به هيچوجه با آنچه كه آنان انتظار داشتند،شباهت ندارد.علاوه بر اين يكي از اولين فرضياتي كه در مورد قرآن به ذهن بعضي از افراد مي رسيد،اين بود كه چون اين كتاب قديمي از دل صحرا آمده است لذا بايد مطالبش در مورد صحرا [و زندگي در بيابان ] باشد.آري اگرچه در بعضي از آيات هنرمندانه در مورد صحرا موضوعاتي بيان شده است،در مورد درياها و به ويژه حالت طوفاني آن نيز سخن به ميان آمده است .
چند سال پيش در تورنتو ،داستان مردي را شنيدم كه در يك ناوگان بازرگاني مشغول به كار بود و از راه دريا تجارت مي كرد. روزي يك مسلمان ترجمه اي از قرآن را به اين مرد داد تا آن را مطالعه نمايد.مرد تاجر چيزي در مورد تاريخ اسلام نمي دانست اما به خواندن[ترجمه ي] قرآن علاقه داشت .وقتي كه او تمام ترجمه ي قرآن را مطالعه نمود، كتاب را به آن مسلمان پس داد و گفت:آيا محمد[پيامبر شما] ملوان بوده است؟ او از اينكه قرآن چنان با دقت شرايط طوفاني دريا را توصيف نموده بود،تحت تأثير آن قرار گرفته بود و هنگامي كه به او گفته شد:نه،در حقيقت محمد در صحرا زيسته است،براي او كافي بود و مرد در همان لحظه با آغوش باز اسلام راپذيرفت .او از توصيف قرآن متأثر شده بود زيرا او خود سالهاي زيادي را در دريا به سر برده بود وبه نظر او هر كسي كه چنين توصيفي را نوشته است بايد سالهاي زيادي را در دريا و در حالات طوفاني آن سپري كرده باشد.اين توصيف «امواجي بزرگ و برفراز آن نيز امواجي بزرگ قرار گرفته و بر فراز آن امواج ابرهاي تيره خيمه زده باشند» توصيفي نيست كه يك نفر بتواند فقط از روي خيالات خود چنين چيزي بنويسد بلكه آن بايد توسط كسي نوشته شده باشد كه واقعاً شرايط طوفاني دريا را احساس كرده و از حالات آن به خوبي آگاه باشد .
اين فقط يكي از نمونه هايي است كه نشان مي دهد قرآن به زمان ويا مكان مشخصي محدود نمي باشد.اينكه افكار و انديشه هاي علمي بيان شده در قرآن نيز چهارده قرن پيش از [افراد]يك محيط بياباني نشأت گرفته باشد، امر مسلمي به نظر نمي رسد.
قرنها پيش از آغاز پيامبري محمد[(ص)]نظريه ي مشهوري در مورد اتم توسط ديموكريتوس،فيلسوف يوناني،ارائه شده بود . او و افرادي كه بعد از او آمدند چنين مي پنداشتند كه هر ماده از ذرات بسيار ريز،فنا ناپذير وغير قابل تقسيم ساخته شده است كه اتم ناميده مي شوند.عربها نيز با چنين مفهومي سر وكار داشتند؛در حقيقت كلمه ي عربي «ذره» به طور عادي به كوچكترين چيز شناخته شده براي انسان گفته مي شد.اما اكنون دانش مدرن كشف نموده است كه اين كوچكترين واحد هرماده (يعني اتم كه دقيقاً همه ي ويژگيهاي عنصر خود را داراست)را مي توان شكافت و اجزاي سازنده ي آن را شناخت.اين ايده،ايده اي جديد و از نتايج پيشرفت در قرن اخير است اما آنچه كه جالب است اين است كه اين اطلاعات قبلاً به صورت مكتوب و مستند در قرآن آمده است،آنجا كه مي گويد:«وزن ذره اي در آسمان و زمين و كوچكتر از آن … از پروردگارت پنهان نمي ماند». بدون شك چهارده قرن پيش، اين عبارت حتي براي يك عرب نيز غير عادي بوده است،در نظر او از ذره كوچكتر چيزي وجود نداشت.در واقع اين خود دليلي است كه قرآن كتابي قديمي ومنسوخ نيست……(به اصل كتاب رجوع شود)
اگر كسي چنين فرض نمايد كه قرآن محصول ذهن يك بشر است،پس بايد انتظار داشته باشد كه بخشي از آنچه كه در ذهن تصنيف كننده ي آن مي گذشته است ،در آن منعكس شده باشد.در واقع دايرةالمعارفهاي معين وكتابهاي مختلفي وجود دارند كه مدعي هستند قرآن محصول تصورات و اوهامي است كه در ذهن محمد[(ص)] مي گذشته است.اگر اين ادعاها صحت داشته باشند يعني اگر حقيقتاً قرآن از مسايل ومشكلات رواني ذهن محمد نشأت گرفته باشد،پس بايد دليلي بر اين ادعا در قرآن پديدار باشد.آيا چنين دليل ومدركي وجود دارد؟براي تعيين اينكه آيا چنين مدركي وجود دارد يا خير،بايد ابتدا تعيين نمود كه چه چيزهايي در ذهن محمد در آن زمان وجود داشته است و سپس اين افكار و واكنشهاي آن رادر قرآن جستجو نمود.
اينكه محمد زندگي سختي را به سر برده است،مسئله اي است كه عموماً بر آن آگاهي دارند . همه ي دخترانش به جز يكي از آنها قبل از او وفات نمودند.او داراي همسري بود كه سالهاي متعددي را با او به سر برده بود ونزد او بسيار محبوب و داراي اهميت بود واين همسر محبوب پيش از او و در يكي از بحراني ترين دوران زندگي او وفات يافت.در حققيقت او[خديجه] بايد زن كاملي باشد زيرا هنگامي كه براي اولين بار وحي برمحمد(ص) نازل شد،او ازحالت دلهره و نگراني خود به همسرش پناه برد. قطعاً در دوران كنوني نيز به سختي مي توان عربي را پيدانمود كه بگويد هنگام ترس ونگراني به سمت خانه اش مي دود تا به زنش پناه برد.زيرا اصولاً اعراب چنين نيستند.با اين وجود محمد(ص) به اندازه ي كافي در كنار همسرش احساس راحتي وآسودگي مي كرد كه به چنين عملي مبادرت ورزد.و اين نشان مي دهد كه آن زن[خديجه] تا چه اندازه مؤثر وقوي بوده است.
گرچه اين مثالها تنها تعداد اندكي از موضوعاتي مي باشند كه ذهن محمد را به خود مشغول كرده بود، براي اثبات قوت نظر من كافي هستند .قرآن به هيچكدام از اين موضوعات اشاره نكرده است،نه به مرگ فرزندانش،نه به مرگ ياور و همسر محبوبش ونه به ترس ودلهره اش از مرحله ي اوليه ي [نزول] وحي كه او با همسرش با حالتي زيبا ودلنشين در مورد آن به مشورت نشست . از آنجايي كه بازتاب رواني اين موضوعات به او صدمه زده ، او را اذيت نموده وبه غم وغصه دچار نموده اند،بايد بحث آنها وديگر مسائل مشابه به آنها،در قرآن متداول مي بود ويا حد اقل در جايي از قرآن به آنها اشاره مي شد.
بررسي قرآن با يك روش علمي واقعي امكان پذير است زيرا قرآن موضوعاتي را ارائه مي دهد كه به صورت عام در ساير مذاهب و به ويژه در ديگر كتب آسماني ارائه نشده اند . و اين چيزي است كه دانشمندان به دنبال آنند.
امروزه افراد زيادي هستند كه نظريات وتئوريهايي در باره چگونگي عملكرد جهان هستي دارند.اين افراد در سراسر جهان پراكنده اند ولي جامعه ي علمي اين زحمت را به خود نمي دهد كه حتي به حرفهاي آنان گوش فرادهد،زيرا در طي قرن اخير جامعه ي علمي به دنبال معيارها و آزمونهايي براي ابطال نظريات بوده است[ونه اثبات آنها] .آنها مي گويند اگر شما نظريه اي داريد، بابيان آن ما را به زحمت نيندازيد مگر اينكه همرا با آن نظريه، روش ومعيارهايي را براي آزمايش آن به ما ارائه دهيد تا با بررسي آن معيارها درستي وبطلان نظر شما اثبات شود.
دقيقاً به علت چنين معيار و آزموني بود كه جامعه ي علمي در اوايل قرن بيستم حاضر شد به نظريات انشتين گوش فرا دهد.او نظريه ي جديدي را ارائه داد وگفت من معتقدم كه جهان اينگونه كار مي كند و سه روش براي اينكه ابطال نظرية من را نشان دهد،وجود دارند .بنا براين جامعه ي علمي نظريه ي او را در معرض آزمايش آن سه روش قرار داد و نظريه ي اوبعد از گذشت شش سال ،موفقيت خود را در آن سه روش اثبات نمود.البته اين مسئله ثابت نمي كند كه انشتين مرد بزرگي بوده است بلكه ثابت مي كند كه او شايستگي آن راداشت كه به سخنانش گوش فرا داده شود زيرا او بيان نمود : اين نظر من است و اگر شما مي خواهيد بطلان واشتباه بودن آن را ثابت نماييد، اينگونه عمل ويا آنگونه تلاش نماييد.آنچه كه قرآن نيز مي گويد دقيقاً همين گونه است يعني ارائه ي معيارهايي براي بطلان آن .بعضي از اين معيارها قديمي هستند از آن جهت كه قبلاً صحت آنها ثابت شده است وتعداي از اين معيارها امروزه نيز در قرآن وجود دارند.قرآن اساساً بيان مي كند كه اگر اين كتاب آنچه كه خود ادعا مي كند ،نيست اين عمل و يا آن عمل ويا اعمال بعدي را انجام دهيد تا ثابت نماييد كه ادعاي آن باطل است . البته پس از گذشت هزار وچهارصد سال، كسي قادر نبوده است كه اين عمل ،يا آن عمل و يا اعمال بعدي ديگر را انجام دهد و از اين رو اين ادعا، امروزه نيز صحيح ومعتبر محسوب مي شود.من به شما پيشنهاد مي كنم كه بعد از اين اگر كسي در مورد اسلام با شما مجادله نمود وادعانمود كه حقيقت نزد اوست و شما در گمراهي وتاريكي به سر مي بريد تمام استدلالها در رد او را كنار بگذاريد و به او فقط يك پيشنهاد بدهيد ؛ از او بپرسيد :آيا در دين شما هيچ معيار وآزموني براي باطل نشان دادن خود آن دين وجود دارد؟آيا چيزي كه اگر من وجود آن را ثابت كنم،دين شما باطل به حساب آيد ،در دين شما وجود دارد ؟ خوب،من ازهم اكنون به شما قول مي دهم كه مردم در اين مورد هيچ معيار،آزمون ويا مدرك ودليلي در دست ندارند زيرا مردم اصلاً به چنين چيزي فكر نمي كنند كه نه تنها اعتقاداتشان را به ديگران ارائه نمي دهد بلكه فرصتي را نيز به آنان مي دهد تا در مورد آن تحقيق كنند و باطل بودن آن را ثابت نمايند .اما چنين معيار وآزموني در اسلام وجود دارد . يك مثال كامل در مورد اينكه اسلام چگونه براي بشر فرصت تحقيق در مورد اعتبار خود و باطل نشان دادن آن را فراهم مي نمايد ،در[آيه اي از] سوره ي چهارم [نساء] بيان شده است .صادقانه بگويم هنگامي كه براي اولين بار به اين مبارزه طلبي پي بردم،كاملاً شگفت زده شدم.اين آيه مي گويد:«آيا در مورد قرآن نمي انديشند كه اگر از طرف كسي ديگر غير از خدا آمده بود، هر آينه در آن اختلافات وتناقضات زيادي مي يافتند»[(نساء/82)] .اين آيه غير مسلمانان را به چالش و مبارزه طلبي فرا مي خواند واساساً آنان را دعوت مي كند كه در قرآن يك اشتباه را پيدا كنند . در حقيقت جداي از جديت ومشكل بودن اينگونه مبارزه طلبي، اقدام به آن در قدم اول از طبيعت بشري خارج و با شخصيت انساني در تناقض است .هيچ دانش آموزي بعد از جواب دادن به سئوالات امتحان،ياداشتي به معلم نمي دهد كه در آن نوشته شده باشد جوابهاي من كامل وبدون نقص است،شما اگر مي توانيد در آن نقص واشتباهي پيدا كنيد .معمولاً كسي چنين عملي را انجام نمي دهد زيرا در اين صورت معلم تا اشتباهي راپيدا نكند ،خواب به چشمش راه نمي يابد .اما قرآن با چنين روشي خود را به آدميان نزديك مي كند . نقطه نظر جالب ديگري كه به طور مكرر در قرآن وجود دارد، با پند واندرز آن به خوانندگان ارتباط دارد.قرآن حقايق و واقعيتهاي گوناگوني را به اطلاع خوانندگان خود مي رساند و سپس آنان را اندرز مي دهد كه اگر شما مي خواهيد در مورد اين ويا آن مسئله بيشتر بدانيد و اگر در مورد آنچه كه گفته شده است ، شك داريد بايد از آنهايي كه اهل دانش مي باشند،سئوال نماييد. خود اين نقطه نظر نيز شگفت انگيز است .اين مسئله بسيار غير عادي است كه كتابي از طرف كسي كه هيچ آموزشي در باره ي جغرافيا،گياه شناسي،زيست شناسي و … نديده است، بيايد و اين موضوعات را مورد بحث قرار داده باشد وسپس خوانندگان خود را اينگونه اندرز دهدكه اگر در اين موارد شكي داريد،از آناني كه اهل دانش هستند،سئوال نماييد .
به هر حال در هر عصر و زماني ، مسلماناني بوده اند كه از اين اندرز قرآن پيروي نموده اند وبه اكتشافات شگفت انگيزي دست يافته اند.اگر كسي به آثار دانشمندان مسلمان در قرون گذشته نظر بياندازد، در آنها نقل قولهاي بسياري را از قرآن مي يابد.در آثار آنها، تحقيقاتي را كه آنها در جستجوي موضوعي انجام داده اند،به دقت توضيح داده شده است.آنها اظهار داشته اند كه دليل عمده اي كه باعث شده است آنان به تحقيق اين ويا آن مسئله روي آورند و در آن مسير قرار گيرند اشارات قرآن به آنها بوده است.براي مثال ، قرآن به منشأ [آفرينش]انسان اشاره نموده است و سپس به خوانندگان خود مي گويد در مورد آن تحقيق كنيد .اين اشارات ،معلوماتي جزئي را در اختيار خوانندگان مي گذارد تا بدانند كه تحقيقات خود را از كجا شروع نمايند وقرآن پس از بيان آن اشارات از خوانندگان مي خواهد كه به دنبال درك مطالب بيشتري در مورد آن موضوع باشند. به نظر مي رسد كه امروزه بيشتر مسلمانان از اين [مسله ي مهم] غافل شده واز آن چشم پوشيده اند ولي با توجه به نمونه ي زير بايد گفت كه آنان هميشه اينگونه نيستند .چند سال پيش عده اي در شهر رياض،پايتخت عربستان سعودي تمام آيات قرآني را كه در مورد جنين شناسي و رشد جنين در داخل رحم، بحث نموده بود ، جمع آوري نمودند و خواستند كه حقيقت آنها را مورد بررسي قرار دهند .آنان به اين اندرز قرآن عمل نمودند كه مي گويد « از اهل دانش سئوال نماييد،اگر نمي دانيد»، و براي اين منظور آنان يك غير مسلمان را كه استاد جنين شناسي در دانشگاه تورنتو[كانادا]بود،برگزيدند .نام او كيت مور و نويسنده ي كتابهايي در رابطه با جنين شناسي مي باشد و در اين شاخه[از رشته ي پزشكي ]يك متخصص جهاني به حساب مي آيد. آنان او را به رياض دعوت نمودند و به او گفتند:اينها آياتي از قرآن مي باشند كه در مورد موضوع تخصصي شما بحث نموده است،آيا مي توانيد صحت آنها را تأ ييد نماييد؟در مورد آنها چه سخني براي ما داريد؟در مدتي كه او در رياض اقامت داشت تمام مساعدتهاي مورد نياز براي ترجمه و هر نوع همكاري كه او خواستار آن بود،در اختيارش گذاشته شد.او از يافته هاي خود در اين باره چنان شگفت زده شد كه متن كتابها و رساله هاي خود را تغيير داد . او عملاً در چاپ دوم يكي از كتابهايش تحت عنوان«قبل از تولد» در موضوع تاريخ جنين شناسي مواردي را گنجاند كه در چاپ اول وجود نداشت زيرا اين موارد را بعد از تحقيق در آيات قرآن يافته بود.در حقيقت اين مسئله به وضوح آشكار مي كند كه قرآن از زمان خود به مراتب جلوتر بوده است و كساني كه به آن ايمان داشته اند،چيزهايي را دانسته اند كه ديگران از درك آن عاجز بوده اند.
من اين افتخار را داشتم كه براي ارائه ي يك برنامه ي تلويزيوني ،مصاحبه اي با دكتر كيت مور داشته باشم و در اين مورد گفتگوي زيادي باهم داشتيم كه در اسلايدها و… به تصوير كشيده شده است .او به اين موضوع اشاره نمود كه مطالبي از قرآن كه درباره ي رشد انسان بحث مي كند،تا سي سال قبل براي انسان ناشناخته بود.در واقع او چنين گفت كه به ويژه اين موضوع كه قرآن آفرينش انسان را در يك مرحله ،علقه يعني توده اي از خون شبيه به زالو ناميده است،براي او تازگي داشته است وهنگامي كه او براي صحت اين موضوع، آن را مورد بررسي قرار داده است،صحت ودقت آن برايش ثابت شده است و آن را به مطالب كتابش افزوده است .او اظهار داشت: من هرگز به اين مورد فكر نكرده بودم از اين رو به بخش جانور شناسي رفتم و تصوير يك زالو را در خواست نمودم .هنگامي كه او در يافت كه شكل زالو دقيقاً مشابه جنين انسان است،تصميم گرفت كه هردو تصوير را در كنار يكي از متنهاي كتابش بگنجاند.دكتر مور همچنين كتابي را در باره ي جنين شناسي باليني به رشته ي تحرير در آورد وهنگامي كه اين اطلاعات را در تورنتو ارائه داد،سراسر كانادا را كاملاً تكان داد.اطلاعاتي كه او ارائه داد ، صفحات اول تعدادي از روزنامه ها در سراسر كانادا به خود اختصاص داد .تعدادي از عناويني كه براي اين مطالب انتخاب شده بودند،كاملاً جالب بودند،براي مثال يك عنوان اينگونه بود :يافته هايي شگفت انگيز در كتابي باستاني .از اين مثال به نظر مي رسد كه مردم به روشني درك نمي كردند كه كل موضوع از چه قرار است .يك گزارشگر روزنامه از پروفسور مور پرسيده بود :شما فكر نمي كنيد كه عربها ممكن است اين چيزها يعني توصيفات جنين، ظاهر آن وچگونگي تغييرات و رشد آن را مي دانسته اند؟ممكن است در ميان آنان دانشمنداني نبوده باشند و آنان از پاره شدن [شكم زنان] و يا كالبد شكافي تصادفي وبررسي آنها به اين اطلاعات دست يافته باشند .پروفسور فوراً در جواب او گفت : شما ممكن است نكته ي مهمي را فراموش كرده باشيد،تمام اسلايدها و نيزتصويرهايي از جنين كه به صورت فيلم نمايش داده شدند ،از تصاوير ميكروسكوپي گرفته شده اند .او در ادامه گفت: اينكه كسي چهارده قرن پيش تلاش نموده باشد كه مطالبي درباره ي جنين شناسي كشف كند ،مهم نيست.مهم اين است كه آنها هرگز نمي توانسته اند چنين چيزهايي را ببينند .تمام توصيفاتي كه قرآن در مورد ظاهر جنين ارائه داده است در باره ي شكلهاي بسيار كوچكي هستند كه با چشم ديده نمي شوند؛ از اين رو براي ديدن آنها ،يك ميكروسكوپ لازم است وچون چنين دستگاهي اندكي بيش از دويست سال است كه ساخته شده است،دكتر مور با ريشخند گفت :شايد چهارده قرن پيش كسي مخفيانه ميكروسكوپي داشته است وبا كمك آن اين تحقيقات را بدون اينكه كوچكترين اشتباهي بكند، انجام داده باشد وسپس به هر طريق محمد را متقاعد نموده كه آن مطالب را در كتابش بگنجاند وسپس تمام تجهيزات خود را از بين برده باشد تا همواره به عنوان يك راز باقي بماند .آيا شما به چنين چيزي اعتقاد داريد ؟شما واقعاً نبايد به چنين چيزي معتقد باشيد مگر اينكه دليل قانع كننده اي داشته باشيد زيرا آن نظريه ي خنده دار ومضحكي است . و هنگامي كه از پروفسور كيت پرسيدند:شما درباره ي وجود چنين اطلاعاتي در قرآن چه توضيحي داريد؟ در جواب گفت :آن بايستي فقط وحي الهي باشد .
گرچه نمونه ي ذكر شده در باره ي تحقيق و بررسي اطلاعات موجود در قرآن به يك غير مسلمان برمي گردد،اما براي ما معتبر است زيرا وي شخصي است كه در موضوع مورد تحقيق اهل دانش و تخصص است .اگر يك فرد عادي وعوام اعلام مي كرد كه مطالب قرآن در مورد جنين كاملاً صحت دارد، لزوماً كسي مجبور نبود كه سخن او را بپذيرد .اما به علت موقعيت بالا ،احترام و اعتباري كه انسان براي دانشمندان ومحققين قائل است،اگر آنها موضوعي را مورد تحقيق قرار دادند و براساس آن تحقيقات به نتايجي دست يافتند،آن يافته ها ونتايج داراي اعتبار مي باشند . يكي از همكاران پروفسور مور،آقاي مارشال جانسون مي باشد كه در دانشگاه تورنتو به صورتي وسيع وهمه جانبه موضوع زمين شناسي را مورد مطالعه قرار داده است .او به اين واقعيت كه بيانات قرآن در مورد جنين شناسي كاملاً از صحت برخوردار است به شدت علاقه مند شده بود و ازاين رو از مسلمانان تقاضا نمود كه تمام آيات قرآني در رابطه با موضوع مورد تخصص او را نيز جمع آوري نمايند .اين بار نيز يافته هاي قرآن مردم را شگفت زده نمود……
بدون شك، نقطه نظر وگرايشي در قرآن وجود دارد كه در هيچ جاي ديگري يافت نمي شود . نقطه نظر جالب در قرآن اين است كه قرآن بعد از ارائه ي اطلاعاتي ، غالباً به خوانندگانش مي گويد شما قبلاً در مورد اين موضوع چيزي نمي دانستيد. در حقيقت هيچ كتاب ونوشته ي ديگري وجود ندارد كه چنين ادعايي نموده باشد .همه ي كتابها ونوشته هاي باستاني ديگر كه در اختيار مردم است،اطلاعات زيادي ارائه داده اند اما آنها همواره بيان نموده اند كه اين اطلاعات را از كجا آورده اند .براي مثال هنگامي كه كتاب مقدس[يهوديان و مسيحيان] تاريخي باستاني را مورد بحث قرار مي دهد، بيان مي كند كه فلان پادشاه در اين مكان زندگي نموده است،اين يكي در جبهه ي مشخصي جنگيده است و آن ديگري چند فرزند پسر داشته است و… .با اين وجود همواره با صراحت بيان نموده اند كه اگر كسي به دنبال اطلاعات بيشتر است به اين كتاب و يا آن كتاب مراجعه نمايد زيرا اطلاعات بيان شده، از آن كتابها گرفته شده اند.قرآن در مغايرت با اين طرز بيان ، اطلاعات را در اختيار خوانندگان مي گذارد واعلام مي كند كه اين اطلاعات چيزهاي جديدي هستند .البته قرآن همواره در مورد اطلاعاتي كه ارائه مي دهد، به تحقيق و بررسي اعتبار آنها توصيه نموده است .جالب اينجاست كه در طي چهارده قرن گذشته ،غير مسلمانان نتوانسته اند در مقابل اين مفهوم قد علم كرده و آن را به چالش بخوانند.اهالي مكه كه با مسلمانان دشمني مي ورزيدند ،بارها و بارها اين وحي الهي را كه ادعا مي كرد چيز جديدي آورده است،مي شنيدند،با اين وجود آنها هرگز به اين ادعا جواب ندادند و نگفتند كه آن چيز جديدي نيست و مي دانند كه محمد اين اطلاعات را از كجا آورده است ويا اينكه آنان اين مطالب را قبلاً در مكتبي فرا گرفته اند.آنان هرگز نتوانستند اعتبار آن بيانات را به چالش بخوانند زيرا آنها واقعاً مطالب جديدي بودند.
در زمان خليفة دوم ،عمر بن خطاب،در موافقت با دستور قرآن مبني بر تحقيق درباره ي اطلاعات داده شده در قرآن حتي اگر جديد باشند،او گروهي را انتخاب و آنها را مأمور نمود كه ديوار ذوالقرنين را پيدا كنند. قبل از وحي قرآني، عربها چيزي در مورد ديوار ذوالقرنين نمي دانستند،اما با توصيف قرآن از آن ، آنها توانستند آن را كشف نمايند.در حقيقت اين ديوار در جايي در اتحاد جماهير شوروي[سابق] كه دوربند ناميده مي شود ،واقع شده است .در اينجا با تأكيد بايد گفت كه صحت قرآن دربسياري از مواضع ثابت شده است،اما صحت و درستي لزوماً به اين معنا نيست كه آن بايد وحي الهي باشد.در حقيقت صحت فقط يكي از معيارهاي وحي الهي است.براي مثال دفترچه ي تلفن صحيح است اما صحت آن به اين معني نيست كه آن از طرف خداوند وحي شده است .مسئله ي واقعي در اينجا نهفته است كه بايد پايه هاي محكمي را براي منبع اطلاعات قرآني بنا نهاد. هيچكس نمي تواند به آساني وبدون دليل كافي اعتبار قرآن را انكار نمايد.اگر درحقيقت كسي اشتباهي را در قرآن بيابد آنگاه حق دارد كه آن را رد نموده ازآن سلب صلاحيت نمايد. و اين دقيقاً چيزي است كه خود قرآن مردم را به آن تشويق مي كند .روزي در آفريقاي جنوبي به ايراد سخنراني[درباره ي مطلب فوق] پرداختم؛بعد از سخنراني مردي به طرف من آمد ودر حاليكه به شدت از سخنراني من عصباني بود چنين ادعا نمود : قصد دارم همين امشب بعد از رفتن به خانه، اشكال و اشتباهي را در قرآن پيدا كنم . البته من به او گفتم : من به شما تبريك مي گويم،اين عاقلانه ترين سخني است كه شما گفته ايد . مسلماً اين روشي است كه مسلمانان از آن كساني كه به اعتبار قرآن شك دارند، مي خواهند كه آن را به كار برند زيرا خود قرآن چنين به چالش خواندني را پيشنهاد نموده است.بعد از پذيرش اين مبارزه طلبي قرآن و پي بردن به حقيقت و درستي آن،اين افراد از روي ناچاري به قرآن اعتقاد پيدا مي كنند زيرا آنها نتوانسته اند كه آن را رد نموده و از آن سلب صلاحيت نمايند.اساساً قران از اين راه، احترام آنان را به خود به دست مي آورد زيرا آنها خود مجبور شده اند كه اعتبار و صحت آن را ثابت نمايند . يك حقيقت مسلم كه نمي تواند به صورت كافي در مورد اعتبار قرآن مكرراً بيان شود اين است كه عدم توانايي يك فرد در توصيف يك پديده نيازمند پذيرش وجود آن پديده توسط او يا توصيف شخص ديگر از آن نيست.
فقط به اين دليل كه شخصي نمي تواند چيزي را توضيح دهد، دقيقاً به اين مفهوم نيست كه او مجبور است توضيح شخص ديگري را قبول كند.اما رد توضيح وبيان شخص ديگر تحمل بار يافتن دليل را بردوش او مي گذارد تا جوابي عملي وممكن را بيابد.اين نظريه ي كلي را مي توان براي بسياري از مسائل و مفاهيم زندگي به كار برد اما از همه شگفت انگيزتر، با مبارزه طلبي قرآن جور در مي آيد زيرا اين مسئله مشكلات زيادي را براي كساني كه مي گويند به قرآن ايمان نداريم،مي آفريند .به محض رد يك مسئله توسط يك شخص ،او بايد متعهد شود كه خود اين توضيح را بيابد كه آيا او احساس مي كند كه جوابهاي ديگران فاقد صلاحيت هستند يا خير. در حقيقت در يك آيه ي ويژه ي قرآني كه غالباً به انگليسي نادرست ترجمه شده است،خداوند به شخصي اشاره مي كند كه حقيقتي را شنيده است كه براي او توضيح داده شده بود. اين آيه بيان مي كند كه اين شخص در انجام وظيفه اش كوتاهي كرده است زيرا وي بعد از شنيدن آن معلومات،آنها را بدون تحقيق و بررسي پشت گوش انداخته است. به عبارت ديگر اگر كسي چيزي را بشنود و در مورد آن تحقيق نكند و صحت و يا عدم صحت آن بررسي ننمايد،خاطي و گناهكار محسوب مي شود.از هر انسان[عاقلي]چنين انتظار مي رود كه بعد از دستيابي به هرگونه اطلاعاتي آنها را مورد پردازش و بررسي قرار دهد و در مورد مطالب آن تصميم گيري نمايد،مطالب به درد نخور را دور انداخته و اطلاعات سودمند را براي خود نگه دارد تا بعداً از آنها بهره گيرد. او نمي تواند اجازه دهد كه آن اطلاعات فقط مغز ش را اشغال وذهنش را مشغول نمايد.آن اطلاعات بايد درذهن طبقه بندي شوند و از نقطه نظر آن طبقه بندي به آنها نزديك شد.براي مثال اگر آن اطلاعات هنوز به صورت يك نظريه مي باشد، بايد تشخيص داد كه آن نظريه به صحت نزديكتر است و يا به عدم صحت.اما اگر تمام حقايق در مورد مسئله اي ارائه شده باشند،آنگاه بايد قاطعانه بين دو گزينه ي صحيح و غلط تصميم گرفت.و حتي اگر شخصي در مورد اعتبار آن اطلاعات نظر مثبتي نداشته باشد،بر او لازم است كه تمام آن اطلاعات را مورد پردازش و بررسي قرار دهد واين مسئله را بپذيرد كه يقيناً در مورد آن اطلاعات چيز زيادي نمي داند .اگرچه اين نكته ي آخر ظاهراً امري بيهوده به نظر مي رسد اما عملاً براي رسيدن به يك نتيجه گيري مثبت در آينده كه حداقل فرد را به تشخيص،تحقيق و تجديد نظر در باره ي آن حقايق وادارد،سودمند خواهد بود.هنگام آشكار شدن كشفيات در آينده و ارائه اطلاعات اضافي در مورد آن ، آشنايي قبلي با آن اطلاعات نوعي شور و اشتياق را به انسان مي دهد.مسئله ي مهم اين است كه انسان با حقايقي سر و كار دارد كه نمي تواند به آساني آنها را به علت عدم علاقه به آنها وتلقين به خود دور اندازد.اطمينان واقعي در مورد صحت وحقانيت قرآن در اعتمادي كه بر سراسر آن حكمفرماست،مشهود ومسلم است و اين اعتماد از رويكردهاي متفاوتي گرفته شده است كه خلاصه ي آنهاعبارت است از بحث و بررسي تمام گزينه ها در مورد قرآن . اساساً قرآن بيان مي كند كه اين كتاب وحي الهي است ،اگر شما به اين مسئله اعتقاد نداريد پس بگوييد كه آن چيست؟ به عبارت ديگر خواننده به چالش فرا خوانده مي شود كه توضيحات ديگري را ارائه نمايد .اين كتابي است كه از كاغذ ومركب ساخته شده است،اصل آن از كجا آمده است ؟خود كتاب ادعا مي كند كه وحي الهي است،اگر اينگونه نيست پس اساساً از كجا سرچشمه گرفته است ومنبع اصلي آن چيست؟حقيقت جالب اين است كه تاكنون كسي نتوانسته است توضيح قابل قبول و مؤثري را ارائه نمايد و در حقيقت تمام گزينه ها مورد بررسي قرار گرفته اند.اين گزينه ها آنگونه كه توسط غير مسلمانان ارائه وطبقه بندي گشته اند،اساساً به دو مكتب فكري ناسازگار باهم محدود گشته اند و ارائه دهندگان بر يكي از اين مكتبها اصرار مي ورزند .از يك طرف گروه زيادي از مردم وجود دارند كه صدها سال قرآن را مورد بررسي و تحقيق قرار داده اند و ادعا مي كنند :«آنچه كه ما در باره ي آن اطمينان كامل داريم اين است كه اين مرد يعني محمد گمان مي كرده است كه پيامبر مي باشد و او در حقيقت فردي شوريده و ديوانه بوده است».آنان متقاعد شده اند كه محمد (ص) به طريقي شيفته شده و گول خورده است . از طرف ديگر گروه دومي وجود دارند كه اظهار مي كنند:«با توجه به اين دليل ومدرك،آن چيزي كه ما به آن اطمينان كامل داريم اين است كه اين مرد يعني محمد،فردي دروغگو بوده است. اينكه اين دوگروه هرگز نمي توانند بدون تناقض و اختلاف با هم كنار آيند ،مسئله اي طعنه آميز و كنايه دار است.در واقع در بسياري از مراجعي كه در مورد اسلام نگاشته شده اند ، ادعاهاي موجود در اين دو نظريه در كنار هم تكرار نموده اند .آنان در ابتدا مي گويند كه محمد(ص) ديوانه بوده است و در نهايت مي گويند كه او يك دروغگو بوده است.به نظر نمي رسد كه آنان هرگز تشخيص داده باشند كه او نمي توانسته است هم ديوانه و هم دروغگو باشد!!
براي مثال،اگر فردي خود اغفال شده و فريب خورده باشد و واقعاً فكر كند كه او پيامبر خداست،ديگر تا نيمه هاي شب بيدار نمي ماند تا در اين مسئله فكر كند كه فردا چگونه مردم را گول بزند تا به پيامبري او ايمان بياورند و چگونه به سئوالات آنها جواب دهد.او كاملاً به پيامبري خود ايمان دارد و اعتقاد دارد كه در جواب به سئوالات مردم به او وحي خواهد شد .در حقيقت تعداد زيادي از آيات قرآن در پاسخ به سئوالات نازل شده اند . شخصي از محمد(ص) سئوالي را پرسيده و وحي الهي در جواب به آن سئوال نازل گشته است.مسلماً اگر كسي ديوانه باشد و معتقد باشد كه فرشته اي كلماتي را در گوش او مي خواند،هنگامي كه شخصي از او سئوالي را بپرسد گمان مي كند كه آن فرشته جواب آن سئوال را [فوراً]براي او خواهد آورد.از آنجاييكه او ديوانه است، واقعاً اينگونه فكر مي كند و به شخص سئوال كننده نمي گويد مدت كوتاهي صبر كند تا او در اين فرصت نزد دوستانش برود و جواب آن سئوال را از آنها بپرسد.اينگونه رفتار كردن ويژگي شخصي است كه به پيامبري خود ايمان ندارد.آنچه كه يك غير مسلمان آن را نمي پذيرد اين است كه نمي توان كسي را هم ديوانه وهم دروغگو پنداشت. او فقط مي تواند يكي از آن دو و يا هيچكدام از آنها باشد ولي مسلماً نمي تواند هردوي آنها باشد.تأكيد بر اين حقيقت است كه اين دو ويژگي اصولاً در نهاد آدمي باهم ناسازگارند و با هم جمع نمي شوند.
