

می توان سوال فوق را از دو وجه نگریست:
1- چه بسا تجربه ورود عده ای از مسلمانان - به قصد تغییر و اصلاح - در عرصه سیاست چنان شکننده باشد که مسلمانی را به سوی عزلت از این بازی خطرناک سوق داده باشد، تجربه ای که علی رغم عدم مثمر ثمر بودن آن، سبب هلاکت اشخاص و افرادی در ورطه طغیان و سرکشی شده است.
شرکت در مجالش تشریعی، و حضور در سیستم حکومت های غیر شرعی به گونه ای که در کفر و طغیانشان شریک بوده از تجارب عصر حاضر این امت است که به وضوح آثار انحطاط مسلمانان را چند برابر کرده است!
پا گذاشتن به عرصه ای که مستقیما با ایمان و اسلام شخص ارتباط پیدا می کند خطرات عظیمی را در بر خواهد داشت و زمانی این عرصه به مهلکه تبدیل می شود که مسلمان از چنان وزنه و قدرتی برخوردار نبوده و بلکه در چهارچوب قوانینی فعالیت کند که مستقیما تیغ بر ایمان او گذاشته باشند.
چه بسیار مسلمانانی که به قصد خیر، در این بازی مکارانه وارد شدند اما حضورشان حتی ارزش دوکور مجالس طواغیت را نداشت...
و این چنین می شود که عده ای چاره را در ترک سیاست می بینند و این رویکرد را دقیقا عین سیاست نیز می دانند.
2- گاه عده ای این سخن را بر زبان می اورند اما مراد باطلی از آن القا می کنند که فراخور مصالح تخت حکام جور و فساد است.
مصالح امنیتی نظام های پوسیده و عوام فریب کشورهای اسلامی، زمینه را برای راه اندازی جریانی با این عنوان فراهم کرده و به گونه ای عمل می کند که تبلور عقیده ناجیه را درتمسک به همین شعار جلوه می دهد!
تا کسی به جور و طغیان حکام اشاره می کند.... یا حکم غیر شرعی نظام جاهلی ، و ولاء و براء ناقص و ناقضشان را مورد نقد قرار می دهد ناگهان می بینی که عده ای جامد اندیش با ردیف کردن نصوصی که فقط آن را در پشت دیوارهای کتابخانه شان یاد گرفته اند بدون آنکه درک درستی از نصوص و هم چنین وضعیت و شرایط عصر حاضر داشته باشند فریاد برمی اورند که : سیاست در ترک سیاست است.
اما باید گفت اگر این رویکرد را در مقابل عملکرد گروه اول اتخاذ کرده باشیم راه صواب را پیموده ایم لکن عملکرد گروه دوم را با رویکردی دیگر پاسخ خواهیم داد و می گوییم:
کسانی که درک درستی از اوضاع حاضر ندارند( فقه واقع) هرگز نمی توانند فقه شریعت را پیاده کرده و و در هر زمان و مکانی با عدم تطبیق روبه رو خواهند شد.
پس به صورت مختصر در جواب سوال فوق می گوییم:
علی الاطلاق سیاست در ترک سیاست نیست بلکه تا آنجا سیاست را ترک می گوییم که حضور ما حضوری انفعالی و در راستای مصالح طواغیت، و خلاف مفاهیم و احکام شریعت باشد و تا آنجا به سیاست روی خوش نشان خواهیم داد که وزنه مصلحت اسلام و مسلمانان بچربد وحدود شریعت شکسته نشود.
کوردو
۱۰/۴/۱۳۸۸

